از من ....

 

آنقدر زمستان شد

آنقدر زمین یخ زد

آنجا که دویدم من

یخ پای مرا خط زد

آنقدر زمین خوردم

روی همه ی یخ ها

آنقدر نبودی تو

تا ماند دلم تنها

آنقدر بهار دیر کرد

آنقدر دویدم من

آنجا که بهار آمد

حیف دیر رسیدم من

آنقدر دویدم من

آنقدر ندیدی تو

امروز که افتادم

باز هم نرسیدی تو

آنقدر تلف کردم

آنقدر زمین خوردم

هر بار که برخواستم

باز از غمت افسردم ...

آنقدر زمین خوردم

آنقدر نبودی تو

امروز که این جایی

رویای محالی تو

 

 

 

 

 

سرد و تاریک و یخ زدست انگار

روزگار جوانی بی تکرار ...

 

این همه قدم زدم

این همه نیامدی

این همه تلف شدم

تازه آمدی ؟

کجا ؟

خوش آمدی ؟

گریه های من که بچه گانه بود

خواسته های من که احمقانه بود

رفتی و رسیدی و نیامدی ؟

خسته آمدی ؟

کجا ؟

کی آمدی ؟

خوب بود تمام آنهمه سکوت ؟

خوب بود ، تمام آنچه خوب بود ؟

ما که بد ...

معنی ما که  همیشه بوده سد ....

معنی ما که  همیشه بوده سد ....

 

 

درد می کشد دلم

زخم می خورد همش

غصه  می خورد دلم 

گریه می کند همش

می روی ؟

نمی روی ؟

سهم من که گریه نیست

این همه بزرگیت

سهم من که غصه نیست

سرنوشت من نوشته های تو

من چه کرده ام که این نوشته ای ؟

راستی چه امتحان گرفتنیست ؟

من چه کرده ام که رد نوشته ای ؟

ای تویی که آسمان از آن توست

من کجا این زمین رها شدم ؟

دستان من دگر نمی رسد

من اسیر قعر ماجرا شدم ....

راستی چه شد که خنده جا نشد

در میان این همه نوشته ها ؟

راستی چه شد که این همه دروغ

جا گرفت ،نشست در نوشته ها ؟

من کجا نوشته ام نخوانده ای ؟!

من کجا قدم زدم ندیده ای ؟!

آنکه از دل ونگفته های من خبر دهد ...

غصه و خوردن و شکستنم ندید ....

راستی چرا همیشه خواهشم

نیست آنچه می شود صلاح من ؟

راستی چرا نمی رسد صدا

از کسی که می شود خدای من ؟

....

 

 

 

هیچ چیز دیگر خوشحالم نمی کند

حتی درک عشق تو ....

هیچ چیز دیگر غم مرا نمی زداید

حتی خنده های تو ...

می دانی ؟

دلم کنده شده ....

حتی دیگر به مویی هم بند نیست

کنده ی کنده ....

چه بر سر من آمد ؟

من کجای این بازی گم شدم ؟

من کجای این دلزدگی ماندم ؟

تمام باورم زیر کدام آوار له شد ؟

تمام اعتمادم کجا سلب شد ؟

من کجای این امتحان رد شدم ؟

من کجای همه ی این علامت های سوال کوچک شدم ...؟

تمام کاخ رویا هایم ...

تمام  قصر آرزوهایم ...

همه شد یک دکه ی روزنامه فروشی ....

که حالا دیگر نه رویایی هست و نه آرزویی

من فقط فروشنده ی شرح وقایع ام

حتی دیگر نویسنده ی آنها هم نیستم

روزنامه ....

تمام سهم من از دنیا ....

...

تمام سهم از این همه دلبستگی ...

فریاد زدم

شنیدی

گریه کردم

دیدی

نفهمیدی ......

تمام نیاز من فقط این بود که باشی

نبودی

یادم نمی رود هرچه ذهنم را می شورم

با فراموشی

با بی خیالی

حالا که له شدم

حالا که دیگر خودم نیستم

می بینی ؟

3 تار موی سفید شده ....

فلب له شده ...

دل کنده شده

احساس لجن مال شده ....

آکنده شده ام از کینه و حسروت و عقده و باز هم عشق

آکنده شده ام از غم

حس نمی شوم

بقض نمی کنم

گریه نمی کنم

....

.....

....

...............................

..............

.......................

.........

این بار تمام نقطه چین ها مال تو

پر کن ....

پر کن تا من خالی شوم

تمام   ؟  را نقطه کن تا تمام شوم

یادم نمی رود

از یادم ببر

 

 

 باورم نمی شود که عاشقم

حس نمی کنم که عشق تو قلبمه

 

 

/ 4 نظر / 43 بازدید
یداله

بهار ثانیه ثانیه می اید و اینجا کسی هست که به اندازه تمام شکوفه های بهاری برایت ارزوهای خوب دارد بهارتان پیشاپیش مبارک اگه دوس داشتی یه سر بهم بزن ونظرتو بگو موفق باشی[گل][گل]

وثوق

وبلاگ زيباي داري شعرات هم با معني هستن خسته نباشي سال نو بر تو و عزيزانت مبارك

وثوق

وبلاگ زيباي داري شعرات هم با معني هستن خسته نباشي سال نو بر تو و عزيزانت مبارك

وثوق

وبلاگ زيباي داري شعرات هم با معني هستن خسته نباشي سال نو بر تو و عزيزانت مبارك