از من ... تقدیم به تو ...

 

تقدیم به تو که ثانیه ها یادت را و قلبم اسمت را فراموش نخواهد کرد تا اگر خواستی بیایی

 

 

کار من تجربه نیست 

کار من تکرار است

کار من تیشه زدن بر کمر دیدار است ...

لحظه ها ثانیه ها ساعت ها

گوش فرمان دلم باید شد

رفتن سوی تو احساسی بود

دل من سوی دگر باید شد ...

لحظه ی دیدار روزی نزدیک

لحظه ی دیدار روزی دور است

عشق گاهی یک تبسم هم نیست

عشق یک معجزه ی بی نور است ...

درک احساس تو آسان بود و

درک احساس دلم سخت نبود ...

ترس

این کودک دل آزرده

او مرا سوی فراموشی برد...

من نه محتاج محبت نه سزاوار قصاص

سایه ی عشق دلم خواست

ولی عشق کجاست ؟!!

لحظه ها ثانیه ها ساعت ها

می برند با خودشان قلبم را

بدنم روی زمین می ماند

می برند با خودشان مردم را ...

من فراموشی احساس تو را

به گذر گاه زمان می بخشم

او اگر رفت تو را هم ببرد

من دلم را به خدا می بخشم ...

تا اگر خواست تو باشی، باشی

تا اگر خواست نباشم، بروم ...

 

 

(( من فراموش

                       تو فراموش

                                             خدا یاد  شده ...))

 

روزگاری عطش عشقت بود

چند وقتی است دگر یادم نیست

 

 

 

آدم حسش عوض میشه اما کم نمیشه ...

 

 

یه چند وقت به خودمون زمان میدم که محک زده شه

              هم حس من هم حس تو ....

/ 5 نظر / 26 بازدید
ramin

سلام با احساس و زیبا بود ممنون دوست عزیزم[گل]

birooh

بی هیچ دلیل خاصی خیلی زیبا بود و دلنشین ...و پر از اندوه درد و غم محک زدن خوب اگه نتیجه داشته باشه

عـــــــــلــــــــــی

سلام صدف عزیز[گل] خیلی زیبا و پر احساس بود. معلومه که تو دلت خیلی زیباست که می تونی اینقدر زیبا بنویسی. شاد باشی [لبخند][گل]

سعید

سیلام دوسسسست جووووووونمممممممممم وب جالبی داری به ماهم سری بزن دوسسسسسسست داری بلینکمت؟

بارونی ها

سلام دوست بارونی ها به روز شد "غریبه دیروز.دوست امروز.فراموش شده فردا"