از من ... به این همه دل زدگی

از یه عصبانیت ساده شروع شد

از یه حرفی که سنگین تموم شد

از یه برخوردی که گرون تموم شد

بعدش یه خورده حس غریبی که نمی دونی از کجاست

و بعد دور می شی

تا دیگه بی حرمتی نشه

اما ....

منتظری

     منتظری که یه سراغی ازت گرفته شه

   با اینکه می دونی محاله ....

بازم منتظری

روزها می گذرند و تو ...

هی عاشق تر می شی

         متنفر تر میشی

                  سردر گم تر می شی

        لجباز تر می شی

                   دلتنگ تر می شی

   تا اینکه آخرش حست رو گم می کنی

   اونقدر گمش می کنی که حتی یادت می ره که چه حسی بود

   یادت نمی ره ها در واقع شک می کنی

   هی با خودت می گی :

   چه حسی داشتم , دارم ,خواهم داشت

   چه حالی داشتم , دارم و خواهم داشت

 خلاصه می ری تو کار صرف فعل و تجزیه تحلیل مسائل ادبی

  تا به یه چیزی برسی که حداقل خودت رو پیدا کنی

خودی رو که توی این مرور زمان گم کردی

وقتی زمان تصمیم گیری می رسه گیجه گیج می شی

اونقدر که به همه چی چنگ می زنی

از  رفتار های ساده ی آدما گرفته تا حرفای عمیق شون

به خودت می گی شاید تو همه ی این ها منم حسم رو پیدا کنم

و به جایی نمی رسی

و هیچ کس تو رو نمی فهمه

حتی خودت هم خودت رو نمی فهمی

دیگه معنی اون روزایی که جونی تو بدنت نبود

دیگه نایی تو صدات نبود رو نمی فهمی

بعضی وقتا یه اتفاقایی تو رو تو خودشون گم می کنن

و تنها چیزی که از یادت می ره احساساته ته ...

نه اینکه یادت بره

نه اینکه حسی نداشته باشی

دیگه حست رو حس نمی کنی

و دردناک تر از این نمی شه

آرزو می کنی که متنفر باشی

عاشق باشی

دلتنگ باشی

اما سردر گم نباشی

هر حسی جز این حس لعنتی که حس نمی شود

بلاخره یا هست یا نیست

یا صفر یا یک ...

همه چی رو شونه های تو

و کسی از تو نمی پرسه که توانش رو داری ...

نمی دونم

گاهی روزها حس می کنی قشنگ تر از روزگار و زندگی کردن چیزی وجودنداره

گاهی روزها فکر می کنی که محکومی تا هدر بری , تلف بشی

یه جایی می خونی که :

" دلتنگم و این درد کمی نیست

   که پشت هیچ خط تلفنی صدای تو نیست "

اما خودت به روزی می رسی که روز هزار بار می گی

" دلتنگم و این درد کمی نیست

 که نمی دانم پشت کدام خط تلفن کدامین صدا باید باشد "

یه روز که بی خیال داری قدم می زنی

یهو یه چیزی هلت می ده که یادت بیاد دلتنگی

اونوقته که هی بغض می کنی و هی نمی ترکه

اون موقع است که بیشتر سردر گم میشی

دوباره هجوم سوالات

دوباره گم شدن

و تو

با این همه سوال

با این همه جاده های بی انتها

روزی صد بار به خدا می گی :

      "‌خدایا

       یه جوری حرف بزن که منم بفهمم ...."

نه می تونی بنویسی

نه بخونی

نه ساز بزنی

هیچ

یک مرده ی متحرک ...

 

 

 

گاهی سرفه می کنم

تا کلمات بدون آهنگ جاری شوند

و هیچ کس نشنود

اما من خالی شوم ...

گاهی فراموش می کنم

که اگر فریاد هم بزنم

هیچ کس حرف هایم را نمی فهمد ...

 

 

 

تو زندگی

یه سری چیزها واسه آدم آرزو میشه

یه سری چیز ها عقده

 واسه من هیچی آرزو نشد .....

 

 

تو که نمی خوانی

اما  من که می توانم برای تو بنویسم ....

این همه نوشته مال تو

تو یک جواب به من بده

من کجای زندگی مانده ام ؟

که هر جا روم تو نیستی

منظورم از تو , تو نیست

حس تو ست

احساس دوسن داشتن یا نداشتن توست

.....

 

 

 

 

 

 

/ 13 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

بعد از تو جـــواب همــــه دوستــــت دارم هـــــا... مرســــــی شـــد!!

birooh

بی هیچ دلیل خاصی سلام دوست قدیمی کم رنگ شدی!!! کوه دردی!!!

محمد

خدایا... جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست؛ که اینگونه آغاز می شود: و قسم به روزی که قلبت را می شکنند.... و جز خدایت، مرهمی نخواهی یافت......

نکیسا

سلام بعضی حرفها پست نمیشن هیچوقت، بغض میشن و تو گلو می مونن مثل دوستت دارم ها ، متنفرم ازت ، کاش پیشم بودی و ... اما حس دلتنگی و با هیچ حرفی نتونستم به تصویر بکشم ، این همون حرفی بود که همیشه بغض شد و هیچوقت پست نشد ...

birooh

بی هیچ دلیل خاصی حالا که دلتنگ نوشتی پس بنویس..لحظه ها در گذرند!

شبنم

بعضی وقتها انقدر دلتنگ کسی میشی که اگه بفهمه خودش ، از نبود خودش خجالت می کشه........! شاد باشی[گل]

نفــــسی

مهربانـــــــم ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها , با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! [گل] [گل] آپـــــــــــــــــــــ ـــــم [گل] [گل] [قلب]

نفــــسی

دیـــر آشنای دلـــتنگ ! تاوان ِ بــــودنم را در بـــغـض هـای پـنهان بر جــان نمــیخری.. [گل][گل] آپــــم و منتظر حضور گرمت [گل][گل]

birooh

بی هیچ دلیل خاصی بـــــا تو هستم ای دل پــــــر درد...!

فاطیما

وای خدا مگه میشه یه متنی انقد شبیه حاله این چند وقته من باشه منم هنوز منتظرم دور شدم تا حرمتم حفظ شه آفرین بر قلمه توانای تو با اجازه لینک شدین