از من به قفس

حال من این روزها

حال پرنده ای است

که هم پرواز را از یاد برده و هم به این قفس خو گرفته ....

 ..... :

اگر پرواز را از یاد ببری

به قفسی خو می کنی که جایت آنجا نیست ....

اما مجبوری که بمانی

و فریاد بزنی که : (( این قفس را دوست دارم ))

نه به خاطر اینکه واقعا"اسارت را دوست داری

چون دیگر پرواز را به خاطر نمی آری ...

چون آسمون بی کران دیگر تو را در آغوش نمی گیرد ...

چون دگر روی هیچ درختی لانه ای نداری .....

و فقط دل خوش کردی به جفتی که آرزویش جفت دیگری است 

به چشمهایت نگاه کن

چقدر انتظار

          چقدر نیامدن

                چقدر فراموشی پرواز

به جای دل بستن به این قفس لعنتی

           پرواز را به یاد بیار ...

                 بال بگشا ...

                     و ...

                    بپر ...

 

.... :

   من پرواز  را از یاد برم

تا تو در یادم بمانی 

تا عاشق این قفس باشم

تنها اشتباهم  همین بود ....

من باید اوج می گرفتم تا نگاهت دنبالم کند

نه اینکه له شوم تا پاهایت لمسم کند

 آری من مقصرم

من خودم خواستم عاشق باشم

من خودم خواستم نخندم

من خودم خواستم بسوزم به پای عشقی که فقط اسارت است

از زبان عشق سخن گفتن یعنی گذشت و اسارت

من هم گذشت کردم و هم اسیر شدم

و هم یادم رفت که چه ارزشی دارم

من ارزش پرواز

ارزش به انتها رسیدنم را نا دیده گرفتم

فقط برای اینکه عاشق این بودم که عاشق تو باشم

نه عاشق بودی و نه معشوقه بودن را فهمیدی

ای پرنده ای که جفت من هستی

کسی که اسارت را به خاطر تو عاشقم

این روزها که مرا نگاه می کنی از عشق نیست 

دیگر بال و پری نداری

دیگر گردنت تاب چرخیدن ندارد تا جفتی دیگر را بیابی و من را نادیده بگیری 

حالا چشمانت به دنبال چه می گردد ؟

اسارت زیباست ؟

این قفس که برایم ساختی طلاست ؟

همه چیزم فدای  عشق به اسارت تو شد

 

 GERDO.TK

 

 

:...:...: حال من این روزها دیدنی نیست

          حس این روزها همیشه ماندنی نیست:...:...:

 

 تمام لحظه های مرا تو دزدیدی

به جای خنده برایم تو غم تراشیدی

تمام حس مرا حس تو به یغما برد

به جای عشق برایم بهانه ها آورد

گلایه ای که نکردم ....

سکوت کردم و ماندم

نگاه کردم و افسوس ...

   سکوت کردم و ماندم

 

 

 

حس ترانه هایم

حس نوشته هایم

همه  پریدن و رفتن

مرا ندیده و رفتند

                    مرا ندیده گرفتند ...

 

 

گردو

 

تمام این ترانه ها برای تو

تمام این نوشته ها به نام تو

و اسم من کنار این ترانه ها

وکالت فروش هست به  نام تو

ببر , به هر کجا که می روی ببر

به هر کسی که می رسی ترانه ده

بگو بخواند این همه ترانه را

به هر کسی که می رسی ترانه ده

ولی

بمان ببین چه می کند نوشته های من

به روی صورت هر آنکه خوانده است.

غمی نشسته و نمی رود دگر

بمان , ببین نوشته های من چه کرد ....

نوشته های من که نه

تمام ارتکاب هر گناه تو

تمام هر چه کردی و کشیده ام

تمام آنچه هست از برای تو

 

 

گاه می نویسی برای دلت

گاه می نویسی برای اینکه کسی بخواند

و گاه نمی نویسی

و این ننوشتن بهتر از تمام نوشته هاست

وقتی دیگر دلی نداری و کسی را  که نوشته هایت رابخواند ...

 

 

آنقدر زمین خوردم

آنقدر نبودی تو

امروز که اینجایی

رویای محالی تو

 

 

 

 

 

/ 25 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته

کاش دستان خدا پیدا بود تا در آن وقت که بی حوصله وتنهایی ودلت از غم دنیا مملو. بزنی تکیه برآن وبخندی به همه رنج جهان. سلام مهربون به روزم ومنتظر نگاهت که یاریم دهد برای اندیشه های خوب.

داداشــــــــــــی

سلام دوست عزیز[لبخند] آپـــــــــــــــم و منــتـــظــر حــضــــــــــــــور گــــــــــرمـــــــــت [لبخند][گل][گل][گل]...

ترمه

سلام عزیز.وب قشنگی داری .مطالبت رو دید سریعی زدم.عالیه بعضی مطلب هات غمناکه.به وبم سر بزن اگه زحمت نیست نظر بذار ممنون.اگه دوست داشتی تبادل لینک کنیم.

فرشته

برایت یه بغل گندم دلی خشنود از مردم برایت چشمه آبی کنارش عمر خضرایی برایت یک بغل مریم که مست از می شوی هر دم برایت قدرت آرش که دشمن را زند آتش برایت سفره ای ساده حلال وپا وآماده برایت هر چه خوبی هست صمیمانه دعا کردم. سلام مهربون.به روزم ومنتظر حضورت.باشد که بارور شود اندیشه

فرشته

برایت یه بغل گندم دلی خشنود از مردم برایت چشمه آبی کنارش عمر خضرایی برایت یک بغل مریم که مست از می شوی هر دم برایت قدرت آرش که دشمن را زند آتش برایت سفره ای ساده حلال وپا وآماده برایت هر چه خوبی هست صمیمانه دعا کردم. سلام مهربون.به روزم ومنتظر حضورت.باشد که بارور شود اندیشه

فرشته

دلم را سپردم به بنگاه دنیا وهی آگهی دادم اینجا وآنجا وهر روز برای دلم مشتری آمد ورفت وهی این وآن سر سری آمد ورفت ولی هیچ کس قفل قلب مرا وانکرد. هیچ کس اتاق دلم را تماشا نکرد ورفتند وبعدش دلم موند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم:خدایا تو قلب مرا می خری؟ وفردای آن روز خدا آمد وتوی قلبم نشست ومن روی آن در نوشتم:ببخشید دیگر برای کسی جا نداریم. از این پس به جز او کسی رو نداریم. سلام مهربون.به روزم ومنتظر شوق نگاهت به ناگفته های من وتو

هدیه

تو را باغیر می بینم صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید........ منتظر شریک شدن با احساسات قشنگتون در (من و آینه) هستم

شاهزاده جوان

از وبلاگت خیلی لذت بردم آن شب برایت ... ای قلب بی شرم ...